اوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوری . [ اَ را ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی است از وری . آتش افروخته تر. و در این شاهد ترکیب کنایی است یعنی کسی که مهمان بیشتر بخانه ٔ او فرود می آید : اعز الوری جاراً و احماهم حمی و اوراهم زنداً و ابسطهم یداً. (از تاریخ بیهق ).
اوری . (اِ) نوعی مازو را نامند. (گل گلاب ). گونه ای از بلوط و نام اوری رادر درفک و جواهردشت رامسر بدان دهند. گوری (رامسر)، اورو (شفارود)، پاچه مازو (لاهیجان )، ترش مازو (گرگان ) و پالط (ارسباران ). این درخت در ارتفاعات ١٨٠٠گزی زرین گل تا ٢٤٠٠ گزی کلاردشت هست . رجوع به بلوط شود.
اوری . (اِخ ) ایالت (= کانتون ) با مساحت ١٠٧٥ کیلومتر مربع و جمعیت ٢٨٥٥٦ تن از کشور سویس . کرسی آن آلتدورف . قسمت آلپی آن یخچالهای طبیعی و مراتع دارد. رود ویس در آن سرچشمه میگیرد و دره اش جنگلی و چمن زار است . وقایع افسانه تل در اینجا روی داده . در ١٢٩١م . اوری و شویتس و اونتروالدن اتحادیه ای تشکیل دادند که هسته ٔ مرکزی کشور سویس شد. (دایرةالمعارف فارسی ).