اورمزدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اورمزدی . [ م َ ] (اِخ ) از قدمای شعرای فارسی و از اشعار او تنها قلیلی در لغت نامه ها و از جمله در لغت نامه ٔ اسدی برجایست : چند دهی وعده ٔ دروغ همی چند چند فروشی بخیره با من سروا؟ یارب مرا بعشق شکیبا کن یا عاشقی بمرد شکیبا ده . روز من گشت از فراق تو شب نوش من شد از آن دهانت کبیست . اگر خود بهشتی و گر دوزخی گذارش سوی چینودپل بود. حسودانْت را داده بهرام بخش ترا بهره کرده سعادت زواش . اسب باد و زین شفق در لشکر شاه بهار ابر پیل و کوس تندر ابرجک زرین کچک .