اوراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ ورق ؛ برگها، برگهها.<BR>۲- (عا.) کهنه، فرسوده.<BR>۳- پریشان احوال، آشفته. ؛~ بهادار برگهای سهام، سندهایی که معادل پولی آن را نظام بانکی هر کشور تضمین کردهاست. ؛~ ِ قرضه برگههای بهاداری که دولت یا شرکتی منتشر میکند و دارای مدت و نرخ بهرة ثابت و معین است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ ورق ؛ برگها، برگهها. ۲- (عا.) کهنه، فرسوده. ۳- پریشان احوال، آشفته. ؛~ بهادار برگهای سهام، سندهایی که معادل پولی آن را نظام بانکی هر کشور تضمین کردهاست. ؛~ ِ قرضه برگههای بهاداری که دولت یا شرکتی منتشر میکند و دارای مدت و نرخ بهره ثابت و معین است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوراق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وُرْق . رجوع به ورق شود. ◄ ج ِ وِرْق . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد). ◄ ج ِ وَرِق . (ناظم الاطباء). رجوع به ورق شود. ◄ ج ِ وَرَق . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) : الا تا باد نوروزی بیاراید گلستان را و بلبل را به شبگیران خروش آید بر اوراقش . منوچهری . پر طاوس در اوراق مصاحف دیدم گفتم این منزلت از قدر تو می بینم بیش . سعدی . ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق که تاب آتش سعدی نیاورد اقدام . سعدی . بشوی اوراق اگر همدرس مایی که درس عشق در دفتر نباشد. حافظ. در کنار بوستان مجموعه ٔ رنگین گل صائب از اوراق دیوان تو یادم میدهد. صائب . تو غنچه ساختی اوراق بادبرده ٔ من وگرنه خار نمی ماند از گلستانم . صائب . ♦ اوراق شدن کتاب ؛ ازهم پاشیده شدن و بهم ریختن . ♦ اوراق شدن کسی ؛ (در تداول عامه ) سخت ضعیف و زار و نزار شدن او. ♦ اوراق کردن ؛ ازهم باز و پاشیده کردن صفحات کتاب یا اجزاء دستگاهی .
واژگان فارسی سره واژهدان
برگهها، برگها