اوراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوراد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَرْد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ورد شود. ◄ ج ِ وِرْد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). دعایی که بوقت معین خوانند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : اسباب معیشت ساخته و به اوراد و عبادات پرداخته . (گلستان ). تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی اوراد ذاکران ز کران تا کران شود. سعدی . رجوع به وِرْد شود.