اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟ وین سپاه کیست و آن شاه از کجاست؟ عکس خورشیدی چنان بالا بلند بر چنین دیوار کوتاه از کجاست؟ گر ز مرغ جان به شاخ دل رسید غلغل «انی انا الله» از کجاست؟ دل درین وادی ز تاریکی بسوخت سوی آن آتش بگو راه از کجاست؟ گرنه خونریزیست این فریاد چیست؟ ورنه بیدادست این آه از کجاست؟ اندرین خرگاه میگویند: هست خوبرویی، راه خرگاه از کجاست؟ اوحدی را پادشاهی بنده خواند مفلسی را دیگر این جاه از کجاست؟