اوتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوتار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَتَر. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). به معنی تارهای ساز و رودهای کمان . (غیاث اللغات از منتخب اللغة). زه ها. (نوروزنامه ). زه های کمان : گه از الحان مرغان گه ز اوتار خبر آرند جانت را ز اسرار. ناصرخسرو. در او نغمه و ناله های درست به اوتار نسبت فروبست چست . نظامی . بساز ای مغنی ره دلپسند بر اوتار این ارغنون بلند. نظامی . ◄ ج ِ وِتْر. (المنجد) (آنندراج ). به معنی چیزهای طاق . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). در برابر شفع.