اوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوبة. [ اَ ب َ ] (ع مص ) اوب . بازگشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر). رجعت . بازگشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اوبه در اصطلاح اهل سلوک همان توبه است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ (اِ) یک پای ستور. ج، اوبات . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اوبه . [ ب َ ] (ترکی، اِ) پشته و توده . (آنندراج از فرهنگ وصاف ).
اوبه . [ ب ِه ْ ] (اِخ ) بضم اول و سکون ثانی مجهول و کسر ثالث و ظهور هاء نام قریه ای است از قرای هرات و نزدیک بدان . (برهان ) (آنندراج ) (حبیب السیر چ قدیم ج ١ ص ٣٧٩). و در معجم البلدان بفتح همزه ضبط شده و نسبت بدان اوبهی است . رجوع به معجم البلدان شود.