اوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوانی . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ آنیه، و آنیه ج ِ اِناء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ظروف و آوندها. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) : مرا شاد کردی و آباد کردی سرای من از فرش و مال و اوانی . فرخی . بر مفرش پیروزه بشب شاه حلب را از سوده و پاکیزه بلور است اوانیش . ناصر خسرو. هم ز انواع اوانی بی عدد کانچنان در بزم شاهنشه سزد. مولوی . رجوع به اناء و آنیه شود.
اوانی . [ اَ نی ی ](ص نسبی ) منسوب است به اوانا که قریه ای است در ده فرسنگی بغداد. (الانساب سمعانی ). رجوع به اوانا شود.