اواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اواره . [ اَ رَ / رِ ] (اِ) دفتر حسابی باشد که حسابهای پراکنده ٔ دیوانی رادر آن نویسند و در این زمان آن دفتر را اوارجه گویند. (از آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء) : دوصد طوق پر درج و باره همی که بد نامشان در اواره همی . فردوسی . رجوع به اوارجه شود. ◄ دیوانخانه یعنی دارالاماره که بارگاه ملوک و سلاطین باشد. (آنندراج ) (برهان ) : همی فزونی جوید اواره از افلاک که تو بطالع میمون بدو نهادی روی . شهید. ◄ ریزه ٔ آهن را گویند. (از آنندراج ). ریزه ٔ آهن که در وقت سوراخ کردن نعل اسب برآید. (ناظم الاطباء) (برهان ) (مؤید الفضلاء).