اه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اه . [ اُ ] (صوت ) کلمه ٔ تعجب است . علامت تعجب . صوتی، نمودن تعجب را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ کلمه ٔ تألم . علامت ترس . صوتی، نمودن اسف یا شفقت را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
اه . [ اَ ] (صوت ) به معنی آه باشد و آن کلمه ایست که در وقت افسوس و حسرت گویند. (برهان ) (از انجمن آراء ناصری ). کلمه ایست که در اظهار نفرت و کراهت گویند. صوتیست نمودن کراهت و نفرت را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : اه کز استیلای نفس شالهنگ همچو شالنگیست واپس رفتنم . غضائری رازی (از فرهنگ شعوری ). هر عارضه کاید ز خداوند سوی ما در بندگی آنجا که اَه ِ عامه خه ماست . سنائی . زهری که او چشاند چه جای اخ که بخ بخ تیغی که او گذارد چه جای اَه که خه خه . سنائی . چون نیست قبولی بسوی درد شمارا در ماتم بی برگی باریک اَهی کو. سنائی . گفت اَه ماهی ز پیران آگهست شُه تنی را کو لعین درگه ست . مولوی . ♦ اه به بهای کاری ندادن ؛ در آن مسامحه و مساهله روا داشتن .هیچ اهمیت بدان ندادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ♦ اه کردن ؛ آه گفتن . اظهار کراهت یا حسرت کردن : زخم سنان او را اَه کردی ای سنائی هرگز کدام عاشق دروقت خه کند اَه . سنائی . گر ترا تیغ تن زند اَه کن ور ترا زخم حق رسد اَخ کن . سنائی (از ضیاء). در غمت ار خون خورم اه نکنم در رخت زانکه تو دانی کز اه آینه بیند زیان . مجیربیلقانی . بر من ز چشم مست تو انداخت ناوک شست تو دل اَه نکرد از دست تو بگذاشت تا انداختی . مجیر بیلقانی . ♦ اه کنان ؛ افسوس کنان : رو بتو گردند اکنون اَه کنان ای که لطفت مجرمان را ره کنان . مولوی . ♦ اَه گفتن ؛اه کردن . افسوس کردن : لال است عدوت گرچه اَه گفت کز گفتن اَه زبان نجنبید. خاقانی . ◄ چه بسیار بد. چه بسیار زشت . چه بسیار پلید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ رمز است از «الی آخر کلامه ». ◄ رمز است «الی آخر الاَّیه » را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
اه . [ اِ ] (صوت )در تداول عامه برای استفهام انکاریست . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).