اهول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهول . [ اُ] (ع مص ) زن خواستن . با اهل شدن . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (بحر الجواهر). تأهل . زن خواستن . با اهل شدن . ◄ آرام یافتن و بی پژمان شدن به کسی . (ناظم الاطباء). ◄ اهل بالمکان (مجهولا)؛به اهل خویش آبادان گردید آن جای . (ناظم الاطباء).
اهول . [ اَهَْ وَ ] (ع ن تف ) باهول تر. ترسناک . یقال : ما اهول ؛ چه هولناک است . (ناظم الاطباء). هول تر.(یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گویند: اهول من الحریق .اهول من السیل . و رجوع به مجمعالامثال میدانی شود.