اهلنظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهل نظر. [ اَ ل ِ ن َظَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از اهل دل است وآنکه پیوسته نظر بخوبان دارد. (انجمن آرا). آنان که با توجه و نظر در دیگران اثر گذارند و مردم را بدان نظر آنچه خواهند تلقین کنند. صاحب نظر : چنان خورد و بخشید کاهل نظر ندیدند از آن غبن با او اثر. سعدی . هر چه بدان نور بصر یافتند در نظر اهل نظر یافتند. خواجو. تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم . حافظ. نرگس ار لاف زد از شیوه ٔ چشم تو مرنج نروند اهل نظراز پی نابینایی . حافظ. بحسن خلق توان کرد صید اهل نظر بدام و دانه نگیرند مرغ دانا را. حافظ. ◄ متکلم .که علم نظری داند. رجوع به صاحب نظر شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی