اهداف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ هدف.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ هدف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهداف . [ اِ ] (ع مص ) به پنجاه نزدیک گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به پنجاه نزدیک رسیدن . (آنندراج ) ◄ برآمدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بالای چیزی رفتن . (آنندراج ). ◄ پناه بردن به چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پناه بردن . (آنندراج ). ◄ منتصب گردیدن چیزی جهت کسی . (منتهی الارب ). عرضه شدن چیزی برای کسی . (از اقرب الموارد). منتصب گردیدن چیزی جهت کسی . (ناظم الاطباء). ◄ نزدیک کسی رسیدن یا ایستادن یا استقبال نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بر پای ایستادن . (آنندراج ). ◄ کلان گردیدن سرین چنانکه بهدف ماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کلان سرین گردیدن چنانکه به هدف مانا باشد. (ناظم الاطباء).
اهداف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ هَدَف به معنی نشانه ٔ تیر و جز آن . (ناظم الاطباء). رجوع به هدف شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
آماجها، آماج