اهتزاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهتزاز.[ اِ ت ِ ] (ع مص ) درخشیدن ستاره به وقت فرو شدن . ◄ جنبیدن . شتر به آواز حُدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جنبانیدن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ◄ جنبیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاظباء) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). جنبش کردن . (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات ). ◄ حرکت از جانبی به جانبی . لرزش . لرز. ارتجاج . لرزه . زلزال . تزلزل . ◄ نشاط. ارتیاح . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ اندر اهتزاز آمدن ؛جنبیدن . بحرکت در آمدن : اندکی چون بیشتر کردند ساز اندر آمد آن عصا در اهتزاز. مولوی . ♦ به اهتزاز آوردن ؛ به حرکت و جنبش و نشاط آوردن . ♦ در اهتزاز آوردن ؛ بجنبش در آوردن . در حرکت در آوردن . به لرزه انداختن : ذکر آرد فکر را در اهتزاز ذکر را خورشید این افسرده ساز. مولوی . تویی که گر بخرامی، درخت قامت تو ز رشک سرو روان را در اهتزاز آرد. سعدی . ♦ در اهتزاز افتادن ؛در جنبش افتادن . در حرکت آمدن : شوی خود را دید قائم در نماز در گمان افتاد و اندر اهتزاز. مولوی . ♦ در اهتزاز بودن ؛ در جنبش و حرکت بودن : آرام نیابی بهیچ وقتی کز کوشش و بخشش در اهتزازی . مسعودسعد. ◄ بالیدن گیاه . ◄ شادمانی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خوشحالی کردن . (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات ). ◄ (اِ مص ) آواز و فریاد موکب . ◄ جنبش شادمانی و خوشحالی : سیمرغ باهتزاز تمام قدم نشاط در کار نهاد. (؟) التماسات هر یک را بر آن جمله به اهتزاز و استبشار تلقی کردی . (کلیله و دمنه ). مقدم ترا باهتزازو استبشار تلقی و استقبال نمودم . (سندبادنامه، ص ١٦٩). و خوشحالی و شادمانی کرد و اهتزازی تمام بمشاهده ٔمن اظهار نمود و مرا بتکلف بوثاق خویشتن کشید. (جهانگشای جوینی ). آن عطا کز ملوک یافته ام نصف آن وقت اهتزاز فرست . خاقانی . این بگفت و آن بگفت از اهتزاز بحثشان شد اندر این معنی دراز. مولوی . گر نبودی شب، همه خلقان ز آز خویشتن را سوختندی ز اهتزاز. مولوی . ♦ اهتزاز نمودن ؛ شادی نمودن . خوشحالی کردن : چون بگفتارش اهتزاز نمود نیکویی گفت بس فراوانم . مسعودسعد. شادمان گشت و اهتزاز نمود روی او سرخ شد ز لهو و بطر. مسعودسعد. در اتمام آنچه بر دوستان اقتراح کند ظفر یابد و بدان اهتزاز نماید. (کلیله و دمنه ). هندو اهتزازنمود و کتابها را بدو داد. (کلیله و دمنه ). در فضای کوهسار پرواز میکردند و در عرصه ٔ مراد اهتزاز مینمودند. (سندبادنامه ص ١٢١). چون امام ابوالطیب بدیار ترک رسید بمورد او اهتزاز و ارتیاح نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٣٨). همگنان بدین الطاف که از حضرت آفریدگار عز و جل علا در حق ما می فرماید شادی و اهتزاز نمایند. (جهانگشای جوینی ). تا آن آن بدان اهتزاز و تبجح نمود و بفرمود تا جشنها ساختند. (جهانگشای جوینی ).