انیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انیق . [ اَ ] (ع ص ) خوب و عجیب . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). نیکو. حسن . معجب . چیز نیک بشگفت آورنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): چون تاج مملکت و سریر سلطنت بر راء انیق و لقاء بهی ابوالحرث منصوربن نوح آراسته شد... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بود سرو در باغ و دارد بت من همی بر سر سرو باغی انیقا. منوچهری .
انیق . [ اَ ی ُ ] (ع اِ) ج ِ ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شتران ماده .