انچوچک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ چَ) (ص.)<BR>۱- هر چیز کوچک و خرد.<BR>۲- آدم کوتاه قد.<BR>۳- دانهای کوچک شبیه دانه گلابی با پوسته محکم که همچون آجیل قابل خوردن میباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ چَ) (ص.) ۱- هر چیز کوچک و خرد. ۲- آدم کوتاه قد. ۳- دانهای کوچک شبیه دانه گلابی با پوسته محکم که همچون آجیل قابل خوردن میباشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انچوچک . [ اَ چ َ ] (اِ) درختی از تیره ٔ گل سرخیان که در ایران در جنگلهای خشک فارس و کوههای بختیاری و لرستان وجود دارد. دانه ٔ آن شبیه بدانه ٔ امرود و مغز آن سفید است و آنرا خورند. گرفتن پوست آن مشکل است . انجکک .دانج ابروج . دانگ افرونک . (فرهنگ فارسی معین ). انچوکک . (یادداشت مؤلف ). ◄ هسته ٔ به و تخم سرو بوداده را گویند که از هندوستان می آورند. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). رجوع به دانج ابروج شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی