انوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انوک . [ اَ وَ ] (ع ص ) گول . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابله . (المصادر زوزنی ). احمق . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ج، نَوکی ̍، نوک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ما اَنوَکَه ؛ چه احمق است آن و گفته نمیشود: اَنوِک بِه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
انوک . [ اُ ] (ع مص ) بزرگ شدن و سطبر گردیدن . ◄ دراز شدن شتر. ◄ دردمند گردیدن . ◄ طمع کردن . ◄ طلب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).