انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به خدایی که بذل جان او را پایه اولین احسانست کمترین پایه لطف و صنعش را باد نوروز و ابر نیسانست که مرا در فراق خدمت تو زندگانی و مرگ یکسانست از هر آسانیی که بیتو بود خاطر و طبع من هراسانست میکشم در فراق سختیها هجر یاران به گفتن آسانست دل و جان تا مقیم خوارزمند وای بر تن که در خراسانست خوشدلی در جهان طمع کردن هم ز سودای طبع انسانست