انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۸۱ - در مدح منصور عامر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر جمال و شرف که دارد ملک از جمال و جلال اشرافست خواجه منصور عامر آنکه کفش از عطا یادگار اسلافست دخل مدحش ز شرق تا غربست خرج جودش ز قاف تا قافست رسمش اندر زمانه تصنیف است واندرو از بزرگی انصافست ای هنرمند مهتری که خرد با هنرهای تو ز اجلافست شکر شکر تو در افواهست سمر رسم تو در اطرافست تیر در حضرت تو مستوفی زهره در مجلس تو دفافست گرچه از غایت فصاحت و ذهن همه دیوان شعرم اوصافست وصف احسان تو چو من نکند هرکه اندر زمانه وصافست نیستی مسرف و ز غایت جود خلق را در تو ظن اسرافست بدهای خواجه کز پی بذلت خاک بزاز و کوه صرافست تا اثیر از هوا لطیفترست تا هوا چون اثیر شفافست باد صافیتر از هوای اثیر دلت از غم که از حسد صافست