انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۸۹ - در قناعت و خویشتنداری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا دوستی گفت آخر کجایی چرا بیشتر نزد ما مینیایی به تشویر گفتم که از بیستوری به بیگانگی میکشد آشنایی مرا گفت چون بارگیری نخواهی که از خدمتت نیست روی رهایی به بیت عمادی جوابش بگفتم که گفتمش گفتم کهای روشنایی مرا از شکستن چنان باک ناید که از ناکسان خواستن مومیایی