فرهنگ لغت

انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۳۰ - در طلب حضور دوستی گوید

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ندارد مجلس ما بی‌تو نوری اگرچه نیست مجلس درخور تو چه فرمایی چه گویی مصلحت چیست تو آیی نزد ما یا ما بر تو

معنی انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۳۰ - در طلب حضور دوستی گوید | فرهنگ لغت