انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۲۸ - از لالابک تقاضایی کند
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای جهان را دفین به دست تو در چون معادن هزار سرمایه دولتت را دوام همخانه مدتت را زمانه همسایه گردن و گوش آفرینش را رسمهای تو گشته پیرایه جود را پروریده همت تو راست چونان که طفل را دایه ملکی در محاسن و اخلاق زان نداری محاسن و خایه آفتابی و در مراتب جاه آفتابت فروترین پایه چیست کز تابش تو در نورند همه آفاق و بنده در سایه