فرهنگ لغت

انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۰۴ - در قناعت و خویشتن‌داری

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای به دریای عقل کرده شناه وز بد و نیک این جهان آگاه چون کنی طبع پاک خویش پلید چه کنی روی سرخ خویش سیاه نان فرو زن به خون دیده خویش وز در هیچ سفله سرکه مخواه

معنی انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۰۴ - در قناعت و خویشتن‌داری | فرهنگ لغت