فرهنگ لغت

انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بدو چشم تو که تا زنده‌ام تو خداوندی و من بنده‌ام سر زلف تو گواه منست که من از بهر رخت زنده‌ام به رخ خویش بنازی چنان که من از عشق تو تا زنده‌ام چه زنم خنده که در عشق تو ز دو صد گریه بود خنده‌ام

معنی انوری | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۸۲ | فرهنگ لغت