فرهنگ لغت

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت دل گفت مضایقت مکن زود بده با او به محقری سخن نتوان گفت

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۸۲ | فرهنگ لغت