انور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ وَ) [ ع. ] (ص تف.) روشن تر، درخشان تر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ وَ) [ ع. ] (ص تف.) روشن تر، درخشان تر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انور. [ اَ وَ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی است . روشن تر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). نورانی تر. بافروغ تر. منورتر : محسوس نیستند و نگنجند در حواس نایند در نظر که نه مظلم نه انورند. ناصرخسرو. که شب را تیرگی چندان نماند که رخ پیدا کند خورشید انور. انوری . شاهنشه ملوک قزل ارسلان که هست از رای و روی او بسپهر انور آفتاب . خاقانی . ♦ انور التوأمین ؛ (اصطلاح هیوی ) رأس التوأم الغربی از قدر اول . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ انورالفرقدین ؛ ستاره ٔ نورانی تر از فرقدان که بر پهلو و پشت دب اصغر جای دارند. (یادداشت مؤلف ). ◄ خوب روی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی