انوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انوح . [ اُ ](ع مص ) نالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رخیدن و دم برآوردن از مرض و دمه و تاسه و جز آن . (منتهی الارب ). انح . انیح . (ناظم الاطباء). رجوع به انح و انیح شود.
انوح . [ اَ ] (ع ص ) بخیل که چون چیزی از او بخواهند تنحنح کند ◄ صوت مع تنحنح . ◄ فرس انوح ؛ اسب بسیارتنفس و اسبی که در رفتن کام لگام بدندان گیرد و سر بجنباند. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).