انواع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انواع . [ اَن ْ ] (ع اِ) ج ِ نوع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(دهار) (المنجد). گونه ها و جنسها و نوعها و جنس های گوناگون و اقسام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : فی الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم . (گلستان ). هم ز انواع اوانی بی عدد کانچنان در بزم شاهنشه سزد. مولوی . از بزرگان هنر در همه انواع منم گرچه امروز مرا نام ز جمع شعر است . مسعودسعد. گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش آه از این لطف به انواع عتاب آلوده . حافظ. ◄ (اصطلاح منطقی ) ج ِ نوع در برابر جنس و فصل . رجوع به نوع در همین لغت نامه شود.