انهزام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) شکست یافتن، هزیمت یافتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ هِ) [ ع. ] (مص ل.) شکست یافتن، هزیمت یافتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انهزام . [ اِ هَِ ] (ع مص ) ویران و منهدم شدن . (اقرب الموارد). شکسته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شکست خوردن لشکر. بهزیمت شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ بامغاک شدن چیزی بخلانیدن انگشت در وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ شکافته و کفته شدن عصاچندانکه آواز برآید از وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) شکست لشکرکه در مقابله ٔ فتح است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).