انهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انهار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَهر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل بن علی ) : لذت انهار خمر اوست ما رابی حساب راحت ارواح لطف اوست ما را بی سخن . منوچهری . ♦ انهار اربعه ؛ سیحون و جیحون و نیل و فرات . (انجمن آرا). ♦ انهار حدایق فلکی ؛ کنایه از نجوم با ثابت و سیارات . (انجمن آرا). ♦ انهار فردوس ؛ کنایه از آب و شراب و شیر و انگبین . (انجمن آرا). ◄ ج ِ نَهَر. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
انهار. [ اِ ] (ع مص ) روز کردن و بروز درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ در روز غارت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ راندن آب و خون و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). روان گشتن خون . (آنندراج ). روان کردن آب و آنچه بدان ماند. ◄ فراخ کردن جوی را. (المصادر) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فرودریدن بنا. (منتهی الارب ). ◄ زخم فراخ زدن به نیزه . ◄ به نیکویی رسیدن . ◄ تا آب رسیدن چاه کن . ◄ ناایستادن خون رگ . ◄ فربه گردیدن زن . ◄ آهسته دویدن اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).