انقیاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) رام شدن، مطیع شدن.<BR>۲- (اِمص.) فرمانبرداری.<BR>۳- فروتنی. ج. انقیادات.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) رام شدن، مطیع شدن. ۲- (اِمص.) فرمانبرداری. ۳- فروتنی. ج. انقیادات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انقیاد. [ اِ ] (ع مص ) گردن دادن و کشیده شدن ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کشیده شدن ستور. (از اقرب الموارد). کشیده شدن و تن بدادن . (تاج المصادر بیهقی ). گردن دادن . (صراح اللغة). کشیده شدن . (مصادر زوزنی ) (از آنندراج ). استقاده . گردن نهادن . استسلام . تن دادن . (یادداشت مؤلف ). ◄ خوارو رام شدن ستور. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).خاضع و خوار شدن و اطاعت کردن و مذعن شدن . (از اقرب الموارد). رام شدن . (مصادر زوزنی ). رام شدن و فروتنی نمودن . (آنندراج ). ◄ روشن شدن راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) اطاعت و فرمانبرداری و رام شدگی . (ناظم الاطباء). فرمانبرداری . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : حال طاعتداری و انقیاد و متابعت سلطان ... بسزا بازگردانید. (تاریخ بیهقی ص ٣٧٦). سر بخط انقیاد آوردند. (کلیله و دمنه ). به مطاوعت و انقیاد برحسب مراد او کمر بست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). کمینه بنده از امتثال و انقیاد چاره ندید. (جامعالتواریخ رشیدی ). ♦ انقیاد نمودن ؛ فرمانبرداری کردن : روی گفتار نیست انقیاد باید نمود. (تاریخ بیهقی ). اصحاب اطراف حکم اصحاب را انقیاد نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ فروتنی و خضوع . (ناظم الاطباء). فروتنی . (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
تبعیت، اسارت، فرمانبرداری، محدودیت، بردگی، مظلومیت وضعیت اقماری، وابستگی، مخلوق بودن زندانی کردن، حبس، بازداشت، تحدید استیلا، سلطه، تسلط، اقتدار، تسخیر، بردهداری، حکمرانی
واژگان فارسی سره واژهدان
گردن نهادن، پیروی