انقلاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.) برکنده شدن، از بیخ برکنده شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.) برکنده شدن، از بیخ برکنده شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انقلاع . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) برکنده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) از بیخ برکندگی . (ناظم الاطباء). برکندگی : و بحقیقت سبب ظلم و فتک و ناپاکی ایشان دولت سلطان را سبب انقلاع بودند. (جهانگشای جوینی ).