انقلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- دگرگون شدن.<BR>۲- زیر و رو شدن.<BR>۳- قیام گروهی برای واژگون کردن یک حکومت.<BR>۴- استفراغ، قی.<BR>۵- نا - آرامی، بی قراری، هیجان.<BR>۶- شورش، عصیان.<BR>۷- تبدیل صورتی به صورت دیگر (فلسفه).<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- دگرگون شدن. ۲- زیر و رو شدن. ۳- قیام گروهی برای واژگون کردن یک حکومت. ۴- استفراغ، قی. ۵- نا - آرامی، بی قراری، هیجان. ۶- شورش، عصیان. ۷- تبدیل صورتی به صورت دیگر (فلسفه).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انقلاب . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) برگشتن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازگردیدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). برگردیدن و واژگون شدن و برگشتن از کاری و حالی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). واگردیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (مجمل اللغة). تحول . بازگردانیدن . (مجمل اللغة). برگشتن از کاری . (مؤید الفضلاء). برگشتن . تقلب . انعکاس . (یادداشت مؤلف ). ◄ رجعت کوکب . (غیاث اللغات ) : بی انقلاب و رجعت و بی نحس و بی وبال خواهم که بر سپهر جلالت بُوی مدام . سوزنی . و رجوع به رجعت شود. ◄ (اِمص ) برگشتگی و تغییرو تبدیل و تحویل و تغییر ماهیت . (ناظم الاطباء). تحول . تبدل . (فرهنگ فارسی معین ). برگشت . (یادداشت مؤلف ) : چون دهر کس فروبر و ناکس برآورند زان در وفا چو دهر بود انقلابشان . خاقانی . ماند چون انقلاب در گردون گاه شیبی و گاه بالایی . عطار. زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار در خیال کس نگشتی کانچنان گردد چنین . سعدی . بر خرابی صبر کن کز انقلاب روزگار دشتها معموره و معموره صحراها شود. صائب . ◄ انهدام و شکستگی . ◄ دور و اضطراب وبی آرامی . (ناظم الاطباء). ♦ انقلاب بحر؛ شوریدگی دریا. (یادداشت مؤلف ). ◄ شورش . (ناظم الاطباء). شورش . بلوی . آشوب . (یادداشت مؤلف ). (اصطلاح سیاسی ) شورش عده ای برای واژگون کردن حکومت موجود و ایجاد حکومتی نو . (فرهنگ فارسی معین ). قیام عمومی . (یادداشت مؤلف ). ◄ شورش دل . منش گردا. استفراغ . قی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح فلسفه ) انقلاب در عناصرتبدیل صورتی بصورت دیگر است و آن همان کون و فساد است . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ تغییر فصل از بهار به تابستان و از پاییز به زمستان . منجمان چهار برج را که در اوائل فصول اربعه واقع و عبارت است از حمل و سرطان و میزان و جدی، منقلب نامند و در مقابل چهار برج را که در اواسط فصول چهارگانه است و آن عبارت است از ثور و اسد و عقرب و دلو ثابت گویند و چهار برج را (جوزا، سنبله، قوس و حوت ). ذوجسدین خوانند. (حواشی فیه مافیه ص ٢٤٤) : دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب کرد بر آهنگ صبح جای بجای انقلاب . خاقانی . آدمی اسطرلاب حق است اما منجمی باید که اسطرلاب را بداند، تره فروش یا بقال اگرچه اسطرلاب دارد اما از آن چه فایده گیرد و به آن اسطرلاب چه دا و وند احوال افلاک را و دوران برجها و تأثیرات و انقلاب را الی غیرذلک . (فیه مافیه ص ١٠). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون در کلمه ٔ برج و دائره شود. ♦ انقلاب تابستانی (انقلاب صیفی ) ؛ آن انقلاب که به نیمه ٔ شمال است او راانقلاب تابستانی خوانند و آنک به نیمه ٔ جنوب است او را انقلاب زمستانی خوانند و انقلاب گشتن بود، زیراک آفتاب از این دو نقطه بازگردد و آغاز به برآمدن بسوی شمال از پس فرود آمدن سوی جنوب یا به فرود آمدن بسوی جنوب از پس برآمدن . (التفهیم ص ٧٣). ♦ انقلاب زمستانی (انقلاب شتوی ) . رجوع به ترکیب قبل شود. ♦ بروج انقلاب ؛ عبارت است از حمل، سرطان، میزان، جدی . (یادداشت مؤلف ). ♦ نقطه ٔ انقلاب ؛ دو نقطه که غایت دوری بوداندر آن از معدل النهار. (التفهیم ص ٧٣). و رجوع به همین کتاب و ماده ٔ انقلابین شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
قیام، تغییرات ریشهای، تغییر اساسی، جهش، تحول، دگرگونی، تکامل، گردش اوضاع، گردش، چرخش اخلال، بیخکنی، امحا آشوب، شورش، طغیان، فتنه، غائله، یاغیگری، سرکشی، تمرد سرنگونی، واژگون سازی، وارونگی جهاد، مجاهدت، انقلابیگری، اصولگرایی، بنیادگرایی نوزایی، رنسانس، تجدید حیات، تولد دوباره انهدام، اخلال، تخریب، براندازی، خرابکاری شکست ناگهانی، هزیمت، کودتا مصیبت، بلا، فاجعه، عامل مرگومیر، شبیخون، عمل غیرمنتظره، عدم انتظار تشنج، بههمریختگی، نابسامانی، آشوب، هرج و مرج، بلبشو، خیزش، خیزش اجتماعی، بلوا، اغتشاش، تنش عزل، الغای رژیم، لغو ضد انقلاب، رجعت تظاهرات، راهپیمایی، آشوبهای خیابانی، جنگهای چریکی قیام، نهضت، جنبش، حرکت، انتفاضه، قیام بیستودو بهمن، نهضت مشروطه، مشروطیت آخرالزمان، [معاد، اصول دین] کمال
واژگان فارسی سره واژهدان
واگشت، فراخیز، شورش، زیرورویی، دگرگونی، دگرگشت، دگردیسی، جنبش، آشوب