انقراض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- از میان رفتن.<BR>۲- برچیده شدن، سپری شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ قِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از میان رفتن. ۲- برچیده شدن، سپری شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انقراض . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) رفتن و درگذشتن، یقال انقرض القوم ؛ اذا درجوا و لم یبق منهم احد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بریده شدن . به آخر رسیدن مدت . (آنندراج ). به آخر رسیدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). سپری شدن . (تاج المصادر بیهقی ). برسیدن گروهی . (مصادر زوزنی ). بریده شدن و گاهی به آخر رسیدن مدت از این مراد باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بسر آمدن مدت . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) انعدام و نابودی و تمام شدگی و بسرآمدگی و اتمام و انجام و آخر. (ناظم الاطباء). ♦ انقراض زمان ؛ آخر زمان . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
سرنگونی، واژگونی انهدام، زوال، نابودی انحطاط، تلاشی، ضعف
واژگان فارسی سره واژهدان
نابودی، سرنگونی، برچیدگی، برافتادن