انضاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- پختن گوشت و جز آن را.<BR>۲- رسانیدن میوه را.<BR>۳- (مص ل.) در پزشکی صلاحیت پیدا کردن خلط فاسد جهت دفع.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- پختن گوشت و جز آن را. ۲- رسانیدن میوه را. ۳- (مص ل.) در پزشکی صلاحیت پیدا کردن خلط فاسد جهت دفع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انضاج . [ اِ ] (ع مص ) پختن گوشت و جز آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پختن گوشت و میوه را.(از اقرب الموارد). بپزانیدن و بریان کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ رسانیدن میوه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رسیده کردن میوه (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح طب )صلاحیت پیدا کردن خلط فاسد جهت دفع. (از ناظم الاطباء). پخته کردن خلط و ماده و ریش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رسانیدن چنانکه قرحه را. (یادداشت مؤلف ). ◄ غلیظ کردن خلط رقیق را و رقیق کردن غلیظ را. (غیاث اللغات ). روان ساختن شی ٔ غلیظ است و بالعکس و پاره پاره ساختن شی ٔ لزج است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ترقیق غلیظ، تغلیظ رقیق و تقطیع لزج . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به منضج و کشاف اصطلاحات الفنون شود.
انضاج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَضَج . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نضج شود.