انصداع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ ص ِ) [ ع. ] (مص ل.) شکافته شدن، ترکیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ ص ِ) [ ع. ] (مص ل.) شکافته شدن، ترکیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انصداع . [ اِ ص ِ ] (ع مص ) شکافته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). انشقاق . (از اقرب الموارد). شکستن . شکافتن . ترکیدن . درز کردن . ◄ جدا شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ نزد اطبای قدیم انشقاق رگ است در اعضای بدن آدمی جز در سر. (از بحرالجواهر از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ در تصوف فرق پس از جمع است به ظهور کثرت و اعتبار صفات آن . (از تعریفات جرجانی ). ◄ (اِمص ) شکافتگی . (ناظم الاطباء).