انصاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انصاب . [ اِ ] (ع مص ) نصیب گردانیدن جهت کسی . (ازمنتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برای کسی نصیبی قرار دادن . (از اقرب الموارد). ◄ مانده گردانیدن اندوه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خسته و مانده کردن . (از اقرب الموارد). ◄ رنج رسانیدن و دردمند گردانیدن بیماری . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). دردمند ساختن مرض کسی را.(از اقرب الموارد). رنجانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).برنجانیدن . (مصادر زوزنی ). ◄ دسته کردن کارد را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). نصاب (دسته ) ساختن برای کارد. (از اقرب الموارد). کارد دسته کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ).
انصاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَصب . (منتهی الارب ).رجوع به نصب شود. ◄ ج ِ نُصُب . (از اقرب الموارد). سنگها که گرداگرد کعبه برپای می کردند و می پرستیدند و بر آنها ذبح و قربان می کردند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). بتها که کفار می پرستیدند. (یادداشت لغت نامه ). ♦ انصاب الحرم ؛ حدهای حرم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).سنگها که بر کنار حرم نهاده بود. (مهذب الاسماء). ◄ ج ِ نَصَب . (از ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). رجوع به نصب شود.