انزجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ ز ِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) دوری کردن، رمیدن.<BR>۲- بیزار بودن، <BR>۳- (اِمص.) رمیدگی، نفرت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ ز ِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دوری کردن، رمیدن. ۲- بیزار بودن، ۳- (اِمص.) رمیدگی، نفرت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انزجار. [ اِ زِ ] (ع مص ) بازایستادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). منع شدن ونهی شدن . (از اقرب الموارد). بازده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). وازده شدن . (مصادر زوزنی ). ◄ (اِمص ) کراهت و نفرت و عدم رغبت و میل . (ناظم الاطباء). تنفر. اکراه . (یادداشت مؤلف ). در باب املای این کلمه اختلاف است، بعضی انضجار را صحیح دانسته اند مأخوذ از ضجرت و ضجرقلق و اضطراب و اندوهناکی . عده ای دیگر گویند «انضجار» در عربی نیامده و انزجار، در لغت عرب به معنی بازایستادن و قبول نهی کردن است، مطاوع «زجر» به معنی منع و نهی و بازداشتن . بکار بردن و استعمال زجراذیت و آزار، به معنی کراهت و تنفر بر سبیل تسامح است . قول دوم ارحج است . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ انزجار خاطر ؛ کراهت خاطر و عدم میل آن . (ناظم الاطباء). ♦ انزجار داشتن ؛ نفرت و کراهت داشتن و بی میل بودن و بی رغبت شدن . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
وازدگی، دلزدگی، بیزاری