اندیشه ناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندیشه ناک . [ اَ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) [ =اندیشناک ] متفکر. ◄ هراسان . هراسناک . بیمناک . مضطرب . نگران : دل موبدان گشت اندیشه ناک ز اندیشه دلهایشان گشت چاک . فردوسی . اگرچه ویس بی آهو و پاک است مرا زین روی دل اندیشه ناک است . (ویس و رامین ). بکار خادمش اندیشه ای همی باید به از گذشته که اندیشه ناک و حیران است . انوری . از پی سودای شب اندیشه ناک ساخته معجون مفرح ز خاک . نظامی . در آن رهگذرهای اندیشه ناک پراکنده شد بر سرم مغز پاک . نظامی (از آنندراج ). من خود اندیشه ناک پیوسته زین زبان شکسته و بسته . نظامی . گنهکار اندیشه ناک از خدای به از پارسای عبادت نمای . (بوستان ). امین باید از داور اندیشه ناک نه از رفع دیوان و زجر هلاک . (بوستان ). و رجوع به اندیشناک شود.