اندکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندکی . [ اَ دَ ] (حامص ) قلیلی و کمی و کمیابی و نادری . (ناظم الاطباء). نقصان . قلت . (یادداشت مؤلف ) : بدان اندکی سال و چندین خرد که گفتی روانش خرد پرورد. فردوسی . مردی هزار و چهارصد بطلب عروس فرستادم هیچکس بازنیامد و لشکر ما با اندکی افتاد. (اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). و اندکی (اندکی نفث ) نشان از خامی باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نخست از اندکی آغاز کنند و بتدریج میفزایند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). باوجود کف راد تو آید گه عطا بسیاری سخاوت حاتم به اندکی . سوزنی . بس بی خبر است زاندکی عمر زان خنده ٔ غافلان زند صبح . خاقانی .