فرهنگ لغت

اندوب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اندوب . [ اَ ] (اِ) جوششی است با خارش که پوست بدن را سیاه کند و درشت گرداند آنرا بعربی قوبا گویند. (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (از آنندراج ). جوششی با خارش که بر پوست آدمی برآید و آن را سیاه و خشن کند و اندروب نیز گویند. (ناظم الاطباء) : ترا کی خوش بود دیدار محبوب که داری در همه اندام اندوب . افضل الدین کرمانی . و رجوع به اندروب و اندوج و قوبا شود.

معنی اندوب | فرهنگ لغت