اندرپذیرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندرپذیرفتن . [اَ دَ پ َ رُ ت َ ] (مص مرکب ) قبول کردن : بدو گفت کاین کودک شیرخوار ز من روزگاری بزنهار دار پدروارش از مادر اندرپذیر از آن گاو نغزش بپرور بشیر. فردوسی . و رجوع به پذیرفتن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندرپذیرفتن . [اَ دَ پ َ رُ ت َ ] (مص مرکب ) قبول کردن : بدو گفت کاین کودک شیرخوار ز من روزگاری بزنهار دار پدروارش از مادر اندرپذیر از آن گاو نغزش بپرور بشیر. فردوسی . و رجوع به پذیرفتن شود.