اندرونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص نسب.)<BR>۱- داخلی، درونی.<BR>۲- (اِمر.) خانهای که پشت خانة دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است. مق بیرونی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص نسب.) ۱- داخلی، درونی. ۲- (اِمر.) خانهای که پشت خانه دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است. مق بیرونی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندرونی . [ اَ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به اندرون . باطنی و داخلی ضد بیرونی . (از ناظم الاطباء). داخلی . درونی : زاویه ٔ اندرونی (زاویه داخلی ). (فرهنگ فارسی معین ) : تا چون دشمن بیرونی برسد از دشمن اندرونی ایمن باشد. (مجالس سعدی ص ٢٠). ... که صدق اندرونی را توان دانست از سیما. سلمان ساوجی . ◄ (اِ مرکب ) باطن و درون . (آنندراج ). ◄ پارچه ٔ کتانی اعلا. (ناظم الاطباء). کتان بهتر. (آنندراج ). چادرشب . (از شعوری ج ١ ورق ١٣٣). ◄ خانه ای که پشت خانه ٔ دیگر واقعباشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است، مقابل بیرونی . (فرهنگ فارسی معین ). خانه ٔ مجاور بیرونی خاص مهمانان که زن باشند. سرای پسین . حرمسرا. شبستان . خانه ٔ خاص زنان . حرمخانه . (یادداشت مؤلف ).