فرهنگ لغت

انداختن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

ریختن، افکندن، خواباندن، افقی کردن ساقط کردن، باخاک یکسان کردن، مسطح کردن، تخریب کردن، تضعیف کردن پراندن، پرانیدن، پرت کردن، پراکندن، افشاندن، پاشیدن، تکاندن، افکندن، بیرون فرستادن باراندن، فروریزاندن، باریدن، فرود آوردن چیزی به‌طور مداوم خم کردن

معنی انداختن | فرهنگ لغت