انخناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ خِ) (مص ل.) خفه گردیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ خِ) (مص ل.) خفه گردیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انخناق . [ اِ خ ِ ] (ع مص ) خپه شدن . (ناظم الاطباء).گلو گرفته شدن . (آنندراج ). خبه شدن . (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). خوه شدن . (تاج المصادر بیهقی ). انخنقت الشاة؛ خبه شد گوسپند از خود. (منتهی الارب ).