انتهاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) به پایان آمدن، به نهایت رسیدن.<BR>۲- بازایستادن از کاری.<BR>۳- آگهی رسیدن.<BR>۴- (اِ.) پایان، آخر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به پایان آمدن، به نهایت رسیدن. ۲- بازایستادن از کاری. ۳- آگهی رسیدن. ۴- (اِ.) پایان، آخر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتهاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازایستادن از کار و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بازایستادن از چیزی . (از اقرب الموارد). واایستادن . (مصادر زوزنی ). واایستدن . (تاج المصادر بیهقی ). بازایستادن . (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). بازایستادن . دست برداشتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بپایان رسیدن چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بنهایت رسیدن چیزی . (از اقرب الموارد). بنهایت رسیدن . (مصادرزوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بغایت رسیدن . (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). بپایان آمدن . بسر آمدن . بنهایت رسیدن . بکرانه رسیدن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ به چیزی رسیدن . (آنندراج ). فاچیزی رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رسیدن : انتهی بفلان الی موضع کذا. ◄ انتهی الیک المثل . (از اقرب الموارد). یقال : الیک انتهی المثل ؛ یعنی نظیر تو نایاب است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ رسیدن خبر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). آگهی رسیدن . ◄ بپایان رسانیدن . (فرهنگ فارسی معین ). بپایان رسانیدن چیزی . (آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
فرجام، سرانجام، ته، پایان، به پایان رسیدن، به پایان