انتقالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتقالی . [ اِ ت ِ ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به انتقال . (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ حرکت انتقالی ؛ مقابل حرکت وضعی، و آن حرکت و گردش سیارات است بدور خورشید. ♦ حرکت انتقالی زمین ؛ گردش زمین بدور خورشید. زمین در مدت ٣٦٥ شبانه روز و پنج ساعت و ٤٨ دقیقه و ٢٠ ثانیه یک بار بدور خورشید میگردد. مداری که زمین در فضا بدور خورشید طی میکند بیضی نزدیک بدایره است و خورشید در یکی از دو کانون آن قرار دارد، سرعت سیر زمین در این حرکت در هر ثانیه ٣٠ کیلومتر است . (از کتابهای جغرافیای رسمی ). ◄ هر چیز منتقل شده و بملک کسی داده شده . هر چیزی که بکسی منتقل شده باشد. (از ناظم الاطباء). ◄ در شواهد زیر ظاهراً به معنی کسی است که از مذهب برگشته یا از مذهبی بمذهبی دیگر گرویده است : اما این خواجه که این تصنیف کرده است نه دعوی میکند در اول کتاب که بیست وپنج سال رافضی بوده است و انتقالی شده علی زعمه، قولش در دعوی اول مسموع باشد. (کتاب النقض ص ٢٣). جهانیان را معلوم است که خلفای بنی العباس دربغداد سرایهای محکم کرده اند و بیگانه را در وی رها نکنند... و اگر متغلبی طلب آن کند بخونش سعی کنند، خواجه ٔ انتقالی میبایست که این شفقت نگاه داشتی . (کتاب النقض ص ٢٣). الحمدﷲ هیچ مسلمان منقبت و مدح آل رسول را منکر و جاحد نباشد، شنوند و دوست دارند مگر کسی که مجبر و انتقالی و نومسلمان باشد. (کتاب النقض ص ٤١).