انتقاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتقاض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) باز کردن بنا و تاب رسن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). در هم گسسته شدن بناو باز شدن تابهای ریسمان . (از اقرب الموارد). ویران شدن بنا. (مصادر زوزنی ). تاب باز شدن رسن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شکستن پیمان و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شکسته شدن عهد. (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ باطل شدن طهارت . ◄ عود کردن زخم بعد از بهبود. ◄ تباه شدن امر پس از التیام آن . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) شکستگی عهد و جز آن . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء).