انتصاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتصاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تمام حق خود گرفتن از کسی . (ناظم الاطباء). انتصف منه ؛ تمام حق خود گرفت از آن . (منتهی الارب ). نصف یافتن . (غیاث اللغات ). ◄ معجر بر سر افکندن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اختمار. (از اقرب الموارد). مقنعه بر سر انداختن . ◄ به نیمه رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). به نیمه ٔ چیزی برسیدن . (مصادر زوزنی ) (فرهنگ فارسی معین ). نصف چیزی را گرفتن . (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ درآمدن تیر در شکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). درآمدن تیر در شکار تا نصف . (از اقرب الموارد). ◄ داد ستدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). انصاف بستدن . (مصادر زوزنی ). داد گرفتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ به نیمه رسیدن روز. (از اقرب الموارد). ◄ داد یافتن . (غیاث اللغات ). ◄ نیمه شدن . (غیاث اللغات ). ◄ (اِمص ) بدونیم شدگی . (ناظم الاطباء). نیمه شدن : در وقت انتصاف روز بتیغ انتصاف قرب پنج هزار جیفه ٔ کفار بر صحراء آن مصاف طعمه ٔ کلاب و نجعه ٔ ذیاب گردید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠١). ◄ داد ستدن : و قوانین عدل و قواعد انصاف و انتصاف بنوشت . (سندبادنامه ص ٦٥). بعدل و داد معروف و مذکور وبانصاف و انتصاف معین و مشهور. (سندبادنامه ص ٥٦). حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس وز انتصاف آصف جم اقتدار هم . حافظ.