انتصاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- گماشتن، نصب کردن.<BR>۲- برپا ساختن.<BR>۳- چیزی را جایی قرار دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گماشتن، نصب کردن. ۲- برپا ساختن. ۳- چیزی را جایی قرار دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتصاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برپای خاستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). برپا شدن . (غیاث اللغات ). ◄ بکاری قیام کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). یقال انتصب للامر؛ اذا قام له . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) : اصدر امیرالمؤمنین کتابه هذا و قد استقامت له الامور و جری علی اذلاله التدبیر و انتصب منصب آبائه الراشدین .(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠١). ◄ بنصب شدن حرف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). حرکت نصب دادن حرفی را. (از اقرب الموارد). ◄ گماشتن . گماردن . نصب کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مطاوعه ٔ نَصَب َ کند. (از اقرب الموارد). رجوع به نَصْب شود. ◄ (اصطلاح طب قدیم ) بیماریی که نفس در آن بخوبی نیاید و بیمار آرام نداشته باشد مگر آنکه راست نشیند و گردن را راست و کشیده دارد. (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ج ٢ ص ٥١ س ٢٠). ◄ (اِمص ) برپاخاستگی . ◄ راست شدگی . (ناظم الاطباء). ◄ به قرار شدن .بکاری قیام کردن . منصوب شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ انتصاب کسی بشغلی و منصبی ؛ اعطای آن شغل به وی . تفویض آن منصب باو. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ انتصاب یافتن ؛ برقرار شدن : خسرو خورشیدچتر آنکه ز کلک و کفش پرچم شب یافت رنگ رایت صبح انتصاب . خاقانی .
فرهنگ طیفی واژهدان
مأموریت، تفویض اختیار، عدم تمرکز، واگذاری حقوق، نمایندگی، نیابت، سفارت استخدام، تصدی، نصب، برگماری، معرفی، تعیین، معارفه، انتخاب ارجاع، واگذاری، احاله، ارجاع کار، واگذاری کار استثمار، بهکارگیری، استفاده بهکارگماری، کارگزینی، جذب نیروی انسانی، اشتغال پیشکاری، حقالعملکاری، امانتداری تولیت، وصایت، مدیریت قیمومیت، وکالت، وصیت، وقف پایور، منصب انتقالنامه انتقالی تنفیذ حکم معرف، آشنا
واژگان فارسی سره واژهدان
گمایش، واداشتن، گماشتن، گماشتگی، گمارش، بهکارگماری، بکارگماری